خرید بک لینک
پناه به کلمات .؛. از شر درماندگی فیلمی دیدم که توی پاریس بودند . که دختره فرانسوی بود . که یک مرد ِ انگلیسی هم تویش بود . بعد دوست داشتند این دو همدیگر را .نرسیدند ولی . پسره یکهو مرد . البته پسره نه . مرده . همه ی پسر های اینچنینی انگلیسی با این وقارشان مردند .اصلن فیلم مهم نیست . هرچند فیلم از آن فیلم خوب هاست . اما در این برهه مهم نیست . مهم این است که پاریس بودند . که آن مرد انگلیسی بود .مرد باید انگلیسی باشد . تا بشود با خیال راحت عاشقش شد .  از آن

برچسب: نویسنده: کیانوش سلیمانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 14:02

پناه به کلمات .؛. از شر درماندگی هی زور میزند بخندد .صبح که از خواب بیدار میشود بخندد .شب که به خواب میرود بخندد .که شبیه خوشحالی های خودش باشد ..اما خب انگار زور ِ آدمها بی انتها نیست ..زور تمام میشود ..خنده اگر هی دلیلش شارژ نشود ، تمام میشود ..روزنه ی امید اگر خاک بگیرد ، بسته میشود ..حالا هی زور بزن امید بریزی توی روزهات ..بسته است آقا جان .. خاک چپیده توش .. هی امیدها به درِ بسته ی خاکی میرسند .. از آنهمه گردو غبار سرفه شان میگیرد ..امید هست ها .. ا

برچسب: نویسنده: کیانوش سلیمانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 14:02

صفحه بندی